ميرزا شمس بخارايى
25
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
طايفهء ايماق خراسانى مشهور به قرايى ( قره تركمن ) - كه در كشتن دين محمّد برادر بزرگش با ايرانيان همداستان شده بود - متوجه قندوز شدند . پس از نبردهاى سنگين و محاصرهء طولانى ، سرانجام قندوز به دست نيروهاى آنان افتاد . « 1 » شاه عبّاس دوم پس از شنيدن اين رويداد در سال 1011 ه . ق / 1602 م ، جهت تسخير بلخ ، با سپاهى گران متوجّه خراسان شد . او قصد داشت نخست استرخانيان را در بلخ سركوب كند و سپس خود را از طريق رود آمو به ماوراء النهر برساند . شاه عبّاس از راه مرو به اندخوى و شبرغان و آقچه رسيد و تا پشت ديوار بلخ پيش رفت و آنجا را به محاصره در آورد ؛ امّا پس از اندك زمانى ناگزير عقب نشست . شادروان نصر اللّه فلسفى آورده است : « هنگامى كه بلخ را در محاصره داشت ، چون باقى محمّد خان امير ازبك در قلعهء آن شهر پنهان گشته بود و حاضر به جنگ نمىشد ، شمشير و لچكى به او فرستاد و پيغام داد كه : اگر مردى از قلعه بيرون آى تا با شمشير بجنگيم و اگر زنى لچك بر سر كن و بگريز ! خان ازبك رندانه جواب داد كه هر دو را مىپذيرد . لچك را براى آنكه چون زنى در قلعه بماند ، و شمشير را براى آنكه در موقع مناسب بيرون تازد و مردوار به جنگ پردازد . » « 2 » سرانجام شاه عبّاس سربازى را به بهانهء بردن نامهاى مأمور كشتن باقى محمّد خان كرد ؛ ولى هنگام بازرسى كاردى در آستين وى يافتند و او را كشتند . همچنان در هنگام محاصرهء بلخ ، بيمارى و با در ميان سپاهيان ايران شايع گرديد ، نيمى از لشكريان از پاى در آمدند و شاه عبّاس ناگزير عقب نشست . استرخانيان از موقعيّت بهره بردند و بر باقى سپاه ايران تاختند . شاه عبّاس با مشكلات زياد خود را به اندخوى رسانيد . « چون اهالى اندخود پس از گذشتن شاه و سپاه ، نفاق ظاهر كردند و پس از رجعت شاه نيز به طريق شقاق رفتار نمودند . حكم همايون به كوچانيدن اكابر و اعيان و قضات و مفتيان و رؤساى آن ديار صادر شد ، كه هر خانوارى را بر شترى حمل
--> ( 1 ) . تاريخ افغانستان / 103 . ( 2 ) . زندگانى شاه عبّاس اوّل ج 4 / 136 ، 137 ، نيزرك : تاريخ روابط خارجى ايران در عهد شاه عبّاس اوّل / 34 .